تبلیغات
آتش عشق

به نام خدا

آتش عشق
امروز   به وبلاگ  آتش عشق  خوش آمدید


¿
چهارشنبه 8 شهریور 1385

گنجشك و خدا

.....و گنجشك روی بلند ترین درخت دنیا نشسته و چشم به آدمیان دوخته بود عده ای را خشبخت دید و عده‌ای را بدبخت ، جمعی غرق در ثروت و جمعی دگر در فقر و تنگدستی ، دسته ای در سلامت و دسته ای به بیماری و ... هزاران گروه كه هر یك را حالی بود .

خدا گفت : به چه می نگری ؟

گنجشك گفت : به احوال آفریده هایت .

خدا گفت : چه میبینی ؟

گنجشك گفت : در عجبم ، از عدل و احسان تو به دور است  كه عده ای بدین سان و عده ای ...

خدا گفت : آیا پاسخی بر شگفتیت می یابی ؟

گنجشك گفت : تنها بر این باورم كه در حق آفریده هایت ظلم نخواهی كرد .

خدا گفت : تندرستان را آفریدم تا به بیماران بنگرند و مرا برای سلامتی خود سپاس گویند و بیماران را تا نظر بر تندرستان انداخته با شكیبایی به درگاهم دعا كنند كه سلامت نصیبشان گردانم .توانگران را آفریدم تا به تهیدستان بنگرند و مرا به واسطه توانگرییشان شكر كنند و به فراموشی نسپارند تهیدستان را ... و تهیدستان را كه چشم به توانگران دوخته و مرا در رفع تنگ دستیشان بخوانند .

و این همه را آفریدم تا در خوشحالی و بدحالی ، در سلامت و بیماری و در هر حال بیازمایمشان .هر كه را به واسطه آنچه می‌كند سوال خواهم كرد

نوشته شده در چهارشنبه 8 شهریور 1385 و ساعت 06:08 ق.ظ توسط : مهسا
ویرایش شده در چهارشنبه 8 شهریور 1385 و ساعت 06:08 ق.ظ