تبلیغات
آتش عشق

به نام خدا

آتش عشق
امروز   به وبلاگ  آتش عشق  خوش آمدید


¿
پنجشنبه 11 اسفند 1384

ستاره

ای ستاره ها ، که از جهان دور

چشمتان به چشم بی فروغ ماست!

نامی از زمین و از بشر شنیده اید؟

در میان آبی زلال آسمان

موج دود و خون و آشتی ندیده اید؟

**********

این غبار محنتی که در دل فضاست،

این دیار وحشتی که در فضا رهاست،

این سرای ظلمتی که آشیان ماست،

در پی تباهی شماست!

**********

گوشتان اگر به ناله ی من آشناست،

از سفینه ای که می رود به سوی ماه

از مسافری که می رسد ز گرد راه؛

از زمین فتنه گر حذر کنید!

پای این بشر اگر به آسمان رسد،

روزگارتان چو روزگار ما سیاه ست!

**********

ای ستاره ای که پیش دیده ی منی!

باورت نمی شود که:در زمین

هر کجا ، به هر که می رسی

خنجری میان مشت خود نهفته است

پشت هر شکو فه ی تبسمی

خار جانگداز حیله ای شکفته است!

**********

آنکه با تو می زند صلای مهر،

جز به فکر غارت دل تو نیست.

گر چراغ روشنی به راه توست،

چشم گرگ جاودان گرسنه ای ست!

**********

ای ستاره ، ما سلام مان بهانه است

عشقمان دروغ جاودانه است

در زمین زبان حق بریده اند

حق ، زبان تازیانه است

وانکه با تو صادقانه درد دل کند،

های های گریه ی شبانه است!

**********

ای ستاره باورت نمی شود:

در میان باغ بی ترانه ی زمین

ساقه های سبز آشتی شکسته است

لاله های سرخ دوستی فسرده است

غنچه های نورس امید،

لب به خنده وا نکرده مرده است

پر چم بلند سرو راستی،

سر به خاک غم سپرده است

**********

ای ستاره، باورت نمی شود؛

آن سپیده دم که با صفا و ناز

در فضای بی کرانه می دمید،

دیگر از زمین رمیده است.

این سپیده ها سپیده نیستند.

رنگ چهره ی زمین پریده است!

**********

آن شقایق شفق، که می شکفت

عصر ها میان موج نور

دامن از زمین کشیده است

سرخی و کبودی افق ،

قلب مردم به خاک و خون تپیده است

دود و اتش به آسمان رسیده است

**********

ابر های روشنی که چون حریر

بستر عروس ماه بود،

پنبه هایی که داغ های کهنه است.

**********

ای ستاره، ای ستاره ی غریب!

از بشر مگوی و از زمین مپرس.

زیر نعره ی گلو له های آتشین

از صفای گونه های آتشین مپرس

زیر سیلی شکنجه های دردناک،

از زوال چهره ها ی نازنین مپرس

پیش چشم کودکان بی پناه ،

از نگاه مادران شرمگین مپرس

در جهنمی که از جهان خداست

در جهنمی که پیش دیده ی خداست،

از لهیب کوره ها و کوه نعش ها

از غریو زنده ها ، میان شعله ها

بیش از این مپرس!

بیش از این مپرس.

**********

ای ستاره ای ستاره ی غریب!

ما اگر ز خاطر خدا نرفته ایم،

پس چرا به داد ما نمی رسد؟

ما صدای گریه مان به آسمان رسید

از خدا چرا صدا نمی رسد؟؟!!

**********

بگذریم از این ترنه های درد

بگذریم از این فسا نه های تلخ

بگذر ازمن ای ستاره، شب گذشت

قصه ی سیاه مردم زمین،

بسته راه خواب ناز تو

می گریزد از فغان سرد من

گوش از ترانه بی نیاز تو!

**********

ای که دست من به دامنت نمی رسد؛

اشک من به دامن تو می چکد!

**********

با نسیم دلکش سحر ،

چشم خسته ی تو بسته می شود

بی تو، در حصار این شب سیاه ،

عقده های گریه ی شبانه ام

در گلو شکسته می شود....

   شب به خیر.

                                           فریدون مشیری      

نوشته شده در پنجشنبه 11 اسفند 1384 و ساعت 12:03 ب.ظ توسط : مهسا
ویرایش شده در پنجشنبه 11 اسفند 1384 و ساعت 12:03 ب.ظ